گوشه ای از خاطراتم اینجاست
گاهی سرکی میکشم به دور دست ها
و به لبخندی
خاطراتم را بدرقه می کنم
الله یاد باد
+ زندگی
زندگی ؟!
زندگی یعنی همین چند صباحی تکیه داده بر پشت میز
زندگی یعنی چند ساعتی پشت فرمان در ترافیک
زندگی یعنی سر شب چشم دوخته بر قاب آسمان تاریک
زندگی یعنی آخرین نفر در صف چندتائی نانوائی
زندگی گوشه نانی خوردن به تنهائی
ای داد از این زندگی
زندگی یعنی ذره ذره آب شدن پدر
زندگی غصه خوردن مادر به شب
زندگی خندیدن کودک در خواب
زندگی کابوس غرق شدن در آب
زندگی تاسف خوردن از دیروز
زندگی فهمیدن پوچی امروز
ای داد از این زندگی، ای داد
+ سرکشی بی مقدمه
سلام .
حوصلم سر رفته بود گفتم بیام یه سری اینجا بزنم.
چقدر پرشین بلاگ پیشرفته تر شده !؟! 
آدم کیف می کنه
ایرانی و ازین کارا ! بابا ایول 
راستی اگه از بچه های قدیمی و دوستای گلم که کلی باهاشون خاطره دارم راهشون از اینورا افتاد !!! حتما تو قسمت نظر ایمیل یا آدرس بلاگشونو بنویسن
خوش و خرم
الله ياد باد 
من هنوز زنده ام !
جائی ديگر در همين نزديکی ها !
+ خداحافظ
هر مکانی لاجرم روزی ترک گفتنی است ؛
و اينک زمان زمان ترک من است ،
می روم سوی تجرٌد ،
می شوم تنـهای تنـها ،
در سـکوتی حزن اندوه ،
در هوای دلگيری و دلتنگی ،
در اين زندگی لعنتی تر از من ،
می روم تا خود را قصه پرداز سازم .
از فردای امروز تا ابد جاری می شود در وقت باور غم،
مثل خود خودم در جائی همين نزديکی در بی آلايشی بغض ،
با من با نفسهايم با تمام آنچه که می توانم بگويم با تمام وجودم ،
جاری می شود زندگی ديوانه وار من در شعرهايم ، کلماتم و احساسم .
خداحافظ مستی و درويشی و دلريشی . خداحافظ خاطرات خوش نوشته شدهُ من .
پرشين بلاگ عزيز خداحافظ .
سلام بر تو www.DELRISHAM.com
الله ياد باد 
+ شايد . شايد هم نه
الله ياد باد
+ مريض شدم
الله ياد باد
+ دلتنگ تو ، دلگير از خود
دل تنگم ، دلتنگ گريه هايه عاشقانه ، دلتنگ تو ، دلتنگ مشهد ، دلتنگ بچه ها ، چه کنم دلم اينجا نيست ، زبانم هم بسته شده ، چرا تموم شد ؟ چرا عين يه باد از جلوم رد شد ؟ کاش الان تو صحن گوهرشاد کنج ديوار ايستاده بودم و حسين و رهام می خوندند از عشق می خوندند از تو می گفتند ، می دونم نميشه . نمی خوام بنويسم نمی خوام اين حس قشنگ رو تو نوشته هام گم کنم اصلا نمی تونم حالمو شرح بدم ، اگه از اين موضوع بخوام بنويسم نوشته هام فکر می کنم بالاخره يه جائی به بن بست ميرسه ولی مطمئنم که حسم رهايه رهاست ، پس سکوت بهترين يار من است.
ديگه حرف نمی زنم ، نمی خوام که حرف بزنم ، می خوام تو خودم غرق بشم .
اطاق ۱۰۲ يادت بخير ، کوپه ۴ سالن ۴ يادت بخير . ميشه همون اطاق و همون کوپه و همون بچه ها و همون گريه ها همون ديونه ها دوباره پيش هم جمع بشن . ميشه يکی واسه من گريه کنه . ميشه؟
رضا جان قسم به جان تو و جانان تو جان من لبريز تمنٌاست . مددم کن .
يا الله يا حق يا هو
الله ياد باد
+ بجان جانان طوس گم گشتم در خويشتن++Web Nevesht++
| که صنعش در وجود آورد ما را | سپاس و حمد بی پايان خداوند را |
السلام و عليک يا علی ابن موسی رضا والسلطان راضی بالقدر و القضا يا غريب يا ثامن الحجج ، زيارت ما را مقبول و دل ما را روشن به نور الهی خود گردان و بدان که دل را در گرو تو گذاشتيم و آمديم و گرهی کور که جزء تو کسی گشاينده آن نيست بر ضريح دلربايت زديم تا نشانی از ما باقی مانده باشد . خود می دانی که ما ظهور سيد سبز پوش و زيارت هر ساله شاه رضای محبوب که تو را از تو خواستار شديم و توفيق زيارت جدت و علمدارش و نجف اعلی کبير که صنم ما بر خاکش دفن است و زيارت مدينة الرسول و پيغمبر خدا و خانه گل نرگس و کوچه بنی هاشم و قبرستان بقيع که خاکش نمی دانم چگونه تحمل پيکر چهار معصوم را نموده است و زيارت مکه مکرم و خانه خداوند را آرزو کرديم و تمامی ما بر دل و زبان و اشک چشم و هق هقی که در بغض هايمان نتوانست جای بگيرد و با صدای نعره هايمان آزاد گشت و ديوانگی ديوانگانی چون ديوونه را بهتر و زيباتر بر همه آشکار کرد و نشان داد که ما برای عشق ، ما برای شاه رضا آمده بوديم پس يا شاه مرحمتی کن و به اين دوستدارانت نمايان کن که تو هم شفيع ما بودی و بخشنده گناهان و حاجت روا کن که ما از اين بهتر در توانمان نبود و تو توانمندی پس دست گيرمان باش . |
در مورد سفر مشهد و حال و هوای بچه ها بعدا می نگارم.
الله الله الله
+ جاتون خيلی خاليه به رضا قسم ولی من دارمتون نگران نباشين
بچه ها راستش الان تو اين کافی نت که هستم امکانات زيره چند ميليون صفره و هيچی رو کامپيوترشون نصب نکردن . هيچ قلتی نمی تونم بکنم ! آخه من چيکاره بيدم ! عجب گيری کرديم ها .
اگه امری نبيد ما بريم ! التماس دعا و طبق هميشه خوش و خرم و شاد باشين. يا هو ۱۲۱
الله ياد باد
+ .:از فردا تا يه هفته بعلت مسافرت تشريف ندارم:.
بوی رحمان يابم از جانان طوس روی يزدان بينم از سلطان طوس
طوس آمد طور جان عارفان جان شد از شوق لقا مهمان طوس
يا علی ابن موسی الرضا يا شمس الشٌموس ای هشتمين چراغ فروزان آسمان امامت و فرزند شاه شهيدان حسين و ای وارث ولايت مولای درويشان علی و ای صاحب دين و سنٌت خاتم النبيٌن محمٌد رسول ، سلام اين بی مقدارترين کس جهان که شرمسارترين پيرو توست را که عشق به الله را از سر وجود دولتسرای تو يافت و هر چه که دارد و ندارد از وجود عنايت الهی توست با تمام نا خالصی و ريا پذيرا باش . بر اين فقير عنايت فرمودی و اين مگس عرصه سيمرغ را چند روزی به مهمانی خود طلبيدی گرچه لايق چنين لطف بزرگی نبودم ولی باز عشق خود به عاشقان ناصلاحت را نمايانگر ساختی و از من دريغ ننمودی و باز به مانند هميشه منٌت بر گردنم نهادی . يا رضا با قلبی سياه تر از قير و احساسی آکنده از تباهی و چشمانی زنا کار بر خلق و دستانی گرفتار در دام دنيا و پاهايی ناتوان و لرزان در پله کان ولايت و رگهايی گردشگر شهوت حيوانی و مغزی تصويرگر نقاشی دنيا و وجودی رقصان از هوای نفس و سجودی از سر عادت می خواهم پای در حرم مبارک تو بنهم ، چه کنم که دست از تو کوتاه دارم و غير تو دارز کرده و تو چه زيبائی که زشتان را اينگونه ميزبانی می کنی . شرمساريم از سر خود نيست که من بنده ام در عين نابندگی و خطا کار ، شرمساريم از آلوده کردن ضريح توست ، شرمساريم از خيانت به توست ، شرمساريم از سر شرمندگيست ، چه کنم با دل خود که رام نمی گردد و مرا به بندگی خود می کشد و زنجير بردگيم را با قفلی نا کليد در خود گرفتار آورده است . يا رضا هر چه من دورتر گشتم و غايب شدم تو مرا به حضور خواندی و حاضرم کردی . تو را چه می شود ، کافر را چرا می خوانی ، مرا که در گمراهی حدی نيست آیا می خوانی که خجل گردانی ؟ گر برای آن هم خوانی که دانم از سر رحمت هيچگاه نخوانی باز عذرم بگير و بپذير . يا شاهنشاه من می آيم ولی دست خالی و اين عيب نيست بر بنده بلکه دست خالی برگشتن از پيش حبيب عيب باشد ، چيزها از تو خواهم و نخواهم آمد باز تا استجابت کنی خواسته ام را که تو خود طالب طالبان و عطا کننده حاجاتی : يا ضامن آهو وی مظهر يا هو مرا در سر سلسله عشق که از تو نور بيافت با تمام نا لايقيم بر راز حق مقرب گردان و در نور خود بينا و در روی خود شيدا و در کوی خود جنٌات لايزال عطا فرما ، یا شاه مرا آگاه ساز از ذات فرد و احد و الله الصٌمد و از ازل تا ابد تا بدانم آنچه را که تا حال غايب از من بود و آسان گردان پيمودن راه الهی را و دستم گير در سختی ها و رياضتهای اين راه و آموزشم ده عرفان خدايی را که از تو هر که هر چه يافت مست گشت و عاشق . يا شاه من خواستار توام و راه تو و خواستار فنا در بقايم و رهنمون طريقت توام تا حقيقت ديگران ، پس به نامت رضا قسم دهم که در رضای تو راضی نيستم مگر خود به رضايت راضی سازی و مرا غرق بحر وحدت خود گردانی . يا هو
فقير دلريش
الله ياد باد
+ تو بمان
تو بمان
با من خسته و دلريش بمان با
من ای عاشق دل پاک
ای همدل و هم کيش بمان
لحضه اب بر من دلخسته
بينديش و بمان
تو بمان
با من محروم و همدرد بمان
دست تو گرمتر است از خورشيد
با من غمزدهُ سرد بمان
سفر از وصل مکن
باز تو برگرد و بمان
تو بمان که ماندنت
ماندن ماست
رفتنت آتش سوزاندن ماست
رفتنت بهانه ای برای گرياندن ماست
تو بمان
که با تو شبها روز است
روز هر همه نوروز است
با تو آبی است همه فرداها
با تو دنيا در امروز است
زندگی آئينه ديروز است
تو بمان
که ماندنت رسم وفاست
رفتن از پيش من خسته خطاست
تو بمان که ماندنی تر باشم.
دلريش
الله ياد باد
+ .:التماس دعا دارم قربان:.
خب آقا ، خانوم ، لطفا واسم دعا کنين ، اگه لايق دونستيد . خوش باشين و خرم .
علی يارتون خدا نگهدارتون . يا هو۱۲۱
الله ياد باد
+ شب عاشق
چشمها در خواب ناز
خوابها سنگين و درها هم فراز
آسمان چشمک زنان از دور دست
می کند دلدادگان را مست مست
شب خموش
ناله های مرغ دل آيد به گوش
اهل دنيا خسته از غوغای روز
رفته در خوابی گران
اهل دل بيدار در راز و نياز
با دل سر سخت خود
در سوز و گداز
با نوای يک ساز
باد هم گهگاه آهی می کشد
آهی از هجران ياران می کشد
آسمان در خلوتش آهسته نجوا می کند
عاشق دلخسته ای اين گوشه پيدا می کند
شمع هم اين گوشه کارش سوختن
آری اين پروانه هست
سرگرم عشق آموختن
عشق هم بازارش اينجا گرمتر
گرميش باشد آه عاشقی شوريده تر
عاشقی اين گوشه
در راز و نياز
در سکوتی شاعرانه
خلوتی بس عارفانه
چشمها دريای اشک
دل پر از اندوه هجر
شمع با پروانه در راز و نياز
عاشق از هجران دلبر در گداز
عاشق شوريده حال
لرز لرزان با دل سخت گفت
ای اسير خويشتن
با غم هجرش بساز .
دلريش
الله ياد باد
+ دير باور
آدمی چه سخت باور است ، چه دير باور است ، کاه را کوه می کند ، شکست را زود می پذيرد و تسليم شدن را عادتی برای خود کرده است ، چرا؟ وقتی من خسته ميشم وقتی از زنده بودن نا اميد ميشم به خودم ميگم کاش هيچ وقت به دنيا نمی يومدم ، کاش زندگی اون جوری بود که من می خواستم !!! نمی دونم چرا اون چيزهائيکه خوبه رو تشخيص ميدم اما عمل نمی کنم . عين يه گياه هرزه دارم وقت زندگی می کنم . غروب آفتاب يا طلوع صبحگاهيش برام فرقی نمی کنه ! نمی دونم چرا بعضی موفعه ها خيلی اميدوارم و خيلی موقعه ها نا اميد !! عين يه آدم احمق می ميونم !! خدايا عمرم داره تلف ميشه يه کاری واسم بکن ، دارم تباه ميشم نمی دونم بايد چيکار کنم . زندگيم يه نواخت شده و هر روزم عين ديروزم تکراری شده . من بايد چيکار کنم . درجا زدن رو دوست ندارم اما تنبلی نمی ذاره . عبادت کردن برام سخت شده کار کردن برام زجر آور شده . نکنه منو داری از خودت دور می کنی ، نکنه راهمو گم کردم و شدم آواره ، خداجون تو که می دونی من تو حسرتم چرا داری حسرتم رو به يقين تبديل می کنی . نکنه هيچ وقت به تو نرسم . نکنه منم مثل خيلی از بعضی ها ميوفتم تو چاه . نکنه دارم عاقل ميشم و ديونگی رو کنار ميذارم . من می خوام ديونه بمونم خدا جون ، عاشق شم ! ميشه؟!؟. من خودم نميخوام باشم می خوام اونيکه تو ميخوای باشم ، اين درسته که عرضه اين کارو ندارم ولی از رحمتت که غافل نمی شم ، اگه صد بار منو بندازی بيرون ، اگه از خونه عشق دورم کنی ، اگه هر بلائی سرم بياری ، اگه دنيا رو مثل الان برامسخت بگيری من که از رو نمیرم ، يه بچه پرو آفريدی که خجالت تو کارش نيست ، می دونی به دلم ميگم همونی که اون می خواد رو تو بخواه و اين بارم مثل دفعه هايه قبل باز اين کشکول هايه گدايمو رو به آسمون ميکنم و تو دلم داد ميزنم که من بندم تو معبود ، من سجودم و تو مسجود ، من ظالمم تو راحم ، اگه کسی که بهش رحمان و رئوف ميگن رحيمی نکنه اونوقت هيچی ديگه چه فرقی بين من و اون داره پس تو که صاحب هر حسنی و مهربانتر از من به من و از مادرم به من و از پدرم به من و از پيرم به من و از شيخم به من تو منو ببخش و در بخششت لطفی کن تا از مقربين درگاهت قرار گيرمتا کرامتت را در حق من مثل هميشه روا داشته باشی . انگارقاط زدهبيدم نمی دونم دارم چيکار می کنم ، خل شدم شايدم بودم اصلا ولش کن هر چی اون بخواد همونه . خوش باش و خرم و پايدار . يا هو 121
الله ياد باد
+ حاجی دورغين(نمرديم شاعرم شديم)
حاجی دورغين
دل تو سنگ شده
سنگ از سنگدليهای تو
دلتنگ شده
رفته بودی که بشويی
ز دلت رنگ و ريا
ولی افسوس دلت
طمعهُ نيرنگ شده
ای ز خود گم گشته
ای به دور از غم مردم گشته
واژهُ حاجی و آن نام شريف
که تو داری
همه اسباب رياست
دل تاريک و اسير نفست
به خدا دور از انوار خداست
دلت از مهر خداوند جداست
رفته بودی به طواف خانه
ولی افسوس شدی دور از صاحبخانه
گم شدی در هوس و دور تر از جانانه
دلريش
الله ياد باد
+ فی مقامات نيايش
خواجه عبدالله انصاری و طرز خواست و نياز و دعای او چنان زيبا و دلنشين و فراگير است که هر خوانده در هنگام برخورد با سخنان بی مثال او خواه يا ناخواه خود را غرق شوق و تمنا می يابد . اين بنده حقير که عاجز در درک دعاهای اين پير جگر سوخته است به اميد و التماس دعای خير شما دوستان برای توفيق و فرج حال خود مناسب ديدم متن کوتاهی از مناجات اين پير والا مقام را نوشته تا هم دلهای شما را دريايی گردانم و هم نياز خود را از اين طريق خواستار باشم. يا هو و يا حق و يا پير .
آلهی يک دل پر درد دارم و يک جان پر رنج ، خداوندا اين بيچاره را چه تدبير ؟ بارخدايا در ماندم نه از تو لکن در ماندم در تو ، اگر غايب باشم گوئی کجائی ؟ و چون بدرگاه آيم در را نگشائی .
آلهی ای کريمی که بخشنده عطائی و ای حکيمی که پوشنده خطائی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتائی و ای خالقی که راهنمائی و ای قادری که خدائيرا سزائی ، بذات لايزال خود و بصفات با کمال خود و به عزت و جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صفای خود ده ، دل ما را هوای خود ده ، چشم ما را ضياء خود ده و ما را آن ده که آن به .
آلهی ای بينندۀ نمازها ، ای پذيرندۀ نيازها ، ای دانندۀ رازها و ای شنونده آوازها ، ای مطٌلع بر حقايق و ای مهربان بر خلايق عذر ما را بپذير که تو غنی و ما فقير ، عيبهای ما مگير که تو قوی و ما حقير ، اگر بگيری بر ما حجٌت نداريم و اگر بسوزی طاقت نداريم ، از بنده خطا آيد و ذلت و از تو عطا آيد و رحمت .
آلهی غافلانيم نه کافرانيم ، صمدا به برکت نواختگان حضرت تو و به برکت گداختگان هيبت تو ، آلهی به برکت متحٌيران جلال تو و به برکت مقهوران قهر تو که ما را بصحرای هدايت آری و از اين وحشت آباد به روضه اقدس رسانی .
آلهی حاجت بسيار دارم و بر همه چيز تونائی ، آنچه می خواهم ميتوانی که به اين بنده برسانی و از شرٌ ضالمان مرا برهانی ، ای رحمت تو دستگير ما و ای کرم تو عذر پذير ما ، ای دانندۀ هر حال و شنونده هر شکوائی ، ای مجيب هر خواننده و ای قريب هر داننده . خداوندا گناه من زير حلم تو پنهان است تئ پرده عفو بر من گستران .
>>>ای عزيز بهشت و دوزخ بهانه است ، مقصود خداوند خانه است<<<
الله ياد باد
+ می توانيم
خداوندی بر بالای سرمان است که نظر بر ما دارد و هر جا که باشيم او هم در کنارمان است چه غمناک و دل شکسته و چه شاد و سرمست و هميشه هست چه بخواهيم و چه نخواهيم او هست ، از من بر من نزديکتر و از تو بر تو نزديکتر ، ما هم با او باشيم هميشه با او مثل خود او . برای يافتنش نياز به رياضت کشيدن نيست او تو را يافته است او در توست و در من ، ما خود مبهميم مجهول وخود گم کرده ايم نفس خود را سد کرديم سدی که بروی بيابان لم يزرع واقع است . الماس وجود را نياز به درک کردن است درکی بزرگتر از درک خود ، حصار وجود را بايد برداشت و به دوری انداخت و خود را غرق او کرد با تمام وجود با خود او يکی شد من و او ما بايد گردد و سالهاست کهاو با ماست و در ماست ولی من و تو درگير اين دو کلمه هستيم ، بيايد خود بدانيم . وقت گفتن است ، وقت خواستن است ، وقت رسيدن است و عاشقانه بايد گفت و صادقانه بايد بود. راهی بلند و آينده ای گنگ در انتظار ماست برای فردای خود ، خود هر چه را که می خواهيم فراهم کنيم ، جز ما کسی لایق ما نيست که برگ زندگانی ما را ورق زند پس تا کسی از ما پيشی نگرفته است خود دست بکار شويم . هر چه را که بخواهيم می توانيم بدست آريم و اين حقيقتی است ناشناخته . تا وقت هست و تيک تيک ساعت هنوز بر گوش ما طنين انداز است و آخرين لحظه از ما گنگ است پس بيا هر آنچه را که تا حال نداشتيم و دور از ما بوده بدست آريم ، حتی عشق .
الله ياد باد
+ اگر انسانی ، برخيز
الا ای انسان قرن بيست ، برخيز که در دلها عشق نيست،برخيز
چه بگويم زين دل که ناگفتنم بهتر است.
خوش باشين و شاد

الله ياد باد
+ يا شاه يا حق
يا شاه بحق عشقت اين عاشقان را درياب
قــومـی غــم دیــن دارد و قــومــی غــم دنـیـا بـعـد از غم رویـت غـم بیـهـوده خـورانـنــد
آنکس که جمال تو ندیده ست چه دیده است افـسـوس بـر آنـان که بـغـفـلت گـذرانـنــد
ویــنــان کــه بــدیــدار چـنــیــن مـیـل نــدارنـد سوگند توان خورد که بی عقل و خسانند
صــاحــب نــظـرانـنـد کـه چـشـمـی بـه ارادت بـاروی تــو دارنــد و دگـــر بــی بـصـرانــنــد
آنـــانـــکــه شـــب آرام نـگـیـرنـــد زفــــکـــرت چون صبح پدید است که صـاحب نفسانند
الله ياد باد
← صفحه بعد


نظرات ()